حسين بن حسن خوارزمي

مقدمة 29

شرح فصوص الحكم

گنجاندم ، ولى از آن جا كه چاپ و انتشار اين شرح ، به پايان رسيده بود و نيز بدان جهت كه تصوّر كردم كه چاپ آن مقال در نشريه هاى ادوارى ، شايد تا پايان سال جارى مقدور نباشد ، بر آن شدم تا آن مطالب را با اختصار تمام درين مؤخره - كه حيثيت تكملهء مقدمه را دارد - عنوان كنم . نخستين نكته اى كه هم اكنون نگارنده را متعجّب ، و نيز متحيّر مىكند و به نزدش از اعجب عجايب است ، اينست كه : جامى - متوفاى 898 در سن 81 سالگى - در نفحات الانس - كه در 883 آن را ساخته ، و نيز در هنگام شهادت حسين خوارزمى در 839 ، بيست و سه سال داشته ، و قطعا شخصيتى چون خوارزمى را كه از يك سو با بعضى از دانشيان عارف خراسان ارتباط داشته ، و از سوى ديگر مريد خواجه ابو الوفا متوفاى 835 بوده ، كه جامى از وى در تذكره اش ياد كرده « 1 » ، مىشناخته و هم از واقعهء محاكمهء او در زمان شاهرخ ( 807 - 850 ) كه در هرات برگزار شده بود ، مطلع بوده ، پس چرا و به چه علَّت متذكَّر ترجمهء وى نشده است ؟ اگر بگوييم كه وى از پير او - ابو الوفا - ياد كرده ، و خوارزمى در مرحله اى از عرفان بوده كه آوردن ترجمهء وى در كنار تراجم مشايخ لازم نبوده است ، پاسخ اينست كه جامى آن گاه كه خواسته است كه احوال شخصيتى را بياورد ، هرگز به اين مسأله ، كه صاحب ترجمه در چه درجه و مرحله اى از سير و سلوك بوده ، و آيا به مقام شيخى رسيده يا نه ، توجّه نداشته ، و به همين علت است كه در ذيل ، مثلا ، ترجمهء علاء الدولة سمنانى ، از گمنامترين مريدان او مانند اخى محمد دهستانى ، تقى الدين على دوستى ، عبد الله غرجستانى ، محمود طوسى ، اخى على قتلق شاه « 2 » و . . . حتّى در حدّ دو سه سطر ، مطالبى كه هيچ گوشه اى از احوال و سرگذشت آنان را روشن نمىكند ، چشم نپوشيده ، در حالى كه خوارزمى اگر در ميان خانقاهيان ، منزلت شيخى نيافته ، بدون شك از محقّقان بسيار بسيار عميق و انديشه ور صوفيه در عصر خود قلمبند مىشده ، و بىتوجّهى به او ، بر اساس سؤال مزبور ، از سوى جامى ، نمىتواند توجيه پذير باشد . مطلبى ديگر كه درين خصوص گفتنى است ، اينست كه ، بدون ترديد ، جامى در پرداختن نقد النصوص ، در چند مورد به شرح فصوص خوارزمى توجّه داشته ، و همچنان كه در يكى از پاورقيهاى مقدّمه آورده‌ام لا أقل در يك مورد عين عبارات شرح خوارزمى را - بىآنكه متعرض اصل مأخذ بشود - نقل كرده است ، كه اين دقيقه نيز دالّ بر شناخت جامى از خوارزمى تواند شد ، پس بىتوجّهى و نپرداختن به ترجمهء او ،

--> « 1 » - نفحات ، طبع توحيدىپور ، تهران ، ص 434 . « 2 » - أيضا 445 - 449 .